تبليغاتX
ودیگر هیچ ..............................

ودیگر هیچ ..............................

ادم باید زندگی کنه تا خوشبخت بشه

من از این شعر خیلی خوشم اومد البته شاید خیلی ها شنیده باشند عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه
چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛
ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 15:12  توسط سرمه  | 

للللل

دختر کوری بود که یه دوست پسر داشت که عاشقش بود, دختره میگفت اگه چشم داشتم واسه همیشه باهات میموندم, یه روز یکی پیدا شد که بهش چشم هدیه کرد. وقتی بینا شد, دید که پسره هم کوره, بهش گفت دیگه نمیخوامت برو, پسره با ناراحتی رفت و لبخند تلخی زد و زیر لب گفت " فقط مواظب چشمای من باش,

 

 

حال کنین

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 19:26  توسط سرمه  | 

سلام عليك  به شما خوبا خوبين من كه افتضا هم

 

 

حال كردين  ييهويي گم شدم رفتم به اين مي گن ارتيس بازي درضمن من از او اقا احمد كاملا متشكرم كه ما رو فش بارون كرده بودن

 

وريييييييييييييييييييييي  ورييييييييييييييييييييييييييييييييييي

 

 

 

تنكس

 

باي

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 22:25  توسط سرمه  | 

سلام خوبين از تاخيرچند .... عذر می خوام از همتونم ممنونم  حال خیلی خرابی دارم وب من از این به بد می شه یک بلاگ  ادبییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

 

 

بازم بیاین بای

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 21:0  توسط سرمه  | 

سلام
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 20:14  توسط سرمه  | 

سلام علیک از تاخیر چند روزه  ببخشید باید سناگمو با یکی خلاصه  البته دخملی بود ها

 

وای نمی دونیین امتجحانا مثل اب خوردن بود از همتونم ممنونم که اومدینن نظردادین مخصوصا صلح که

 

دیگه نگو ................

 

راستی یک سوال من مغرورم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

راستی دیگه هم نمی خوام از عشق بنویسم جون چیزی کاملامی خوره ایول سرمه سرمه ای رو ایول

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 15:4  توسط سرمه  | 

به عشق  همه شما قالب وبلاگو  عوض کردم از امروز تصمیم گرفتم همه چی رو بذترم کنارو بچسبم به درسم  همه چی  .................

 

همه چی و..................................

 

همه چی و....................................................

 

راست می گن اگه کسی زیاد بگه بهت دوست دارم ازش دل زده می شی خدایی راسته

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 16:7  توسط سرمه  | 

دارم دیوونه می شه چه کار

 

 

کنم

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود

 

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن

 

 تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

و من گفتم به تو بگويند: 

 

 

 

 

دوستت دارم

 

 

 

/////////////////////////////

راستی کریسمس   میارک  مبارک مبارک مبارک

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 10:30  توسط سرمه  | 

 

 

 

       مهربــــانــــــم

      تادنیاهست دوستت دارم

      ای یـگـانـه زنـدگـیــم

 

       

 شاپرکشاپرکشاپرک

  همه می دونن  کیه

 

      همانطور که بهار با آمدنش زندگی دوباره ای

               به طبیعت می بخشد روییدن تو شکوفه زندگی ات

              نــیــز بــه مــن جــانــی تــازه بــخـــــشــــــــیــد

 

      عشق نه آن است که در کنارت باشد

            عشق آن است که وفادارت باشد

               باسبدی از محبت و قلبی مملو از عشق می نویسم

               که تا ابد      

           دوستت دارم بخدا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 19:23  توسط سرمه  | 

دیشبم  حسینیه خیلی خوش گذشت عالی بود از همه لحاظ از همه ی........نظرا

 

تا حالا فکر کردین به این قضیه که وقتی دروغ گفتین

 

وقتی می خواین راستشو بگین قلبتون تو دهنتونو 

 

ولی من دیگه خودمو را حت  کردم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

 


 

bbb.jpg

bbbb.jpg

bbbbb.jpg


bbbbbb.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:2  توسط سرمه  |